عماد الدين حسن بن علي الطبري

192

كامل بهائى ( فارسي )

تو نبوديم تا از چيزى كه ديده باشيم تو را خبر دهيم و در هيچ چيز خلوت نكرديم كه آن را به تو رسانيم و به تحقيق ديدى چنان كه ما ديديم و شنيدى چنان كه ما شنيديم و صحبت با رسول خدا داشتى چنان كه ما داشتيم و نه ابن ابى قحافه و نه ابن خطاب اولى بودند از تو به عمل حق كه خلافت است و حال آنكه تو نزديكترى به پيغمبر خداى از روى رگهاى رحم از ابى بكر و عمر و بتحقيق دريافتى از ضمير پيغمبر آنچه ايشان در نيافته بودند پس بترس از خداى براى نفس خود به خدا سوگند كه بينائى داده نمىشوى از كورى و تعليم داده نمىشوى از جهل بلكه مىبينى و مىدانى و به درستى كه راه‌ها روشن است و نشان‌هاى دين ايستاده پس بدان كه فاضلترين مردم بنزد خداى پيشواى با انصاف است كه راه يافته باشد و راه نموده پس بر پاى كرده سنتى را كه معلوم باشد و ميرانده باشد بدعتى را كه مجهول است و بدرستى كه سنتهاى پرنور و روشن است و مر آن را نشان‌ها است و بدعتها ظاهر است و مر آن را نيز علامات است و بدرستى كه بدترين خلق خداى پيشواى ظالم است كه خود گمراه شده باشد و مردم به سبب او گمراه شوند بر پاى كرده باشد سنتى را كه خود گرفته باشد و زنده كرده باشد بدعتى را كه ترك آن فرموده باشند و بتحقيق كه من شنيدم از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله كه مىگفت امام ظالم را بيارند در روز قيامت و نباشد او را نصرت‌كننده و عذر خواهى پس بيندازند در جهنم كه دور مىكرده باشد چنان كه آسيا دور مىكند باز او را در جهنم بند كنند و من سوگند مىدهم تو را بخداى كه نباشى امام اين امت كه كشته شده باشى چه بدرستى كه مىگويند كشته خواهد شد در ميان اين امت امامى كه بگشايد كشته شدن او باب كشتن و مقاتله كردن را تا روز قيامت و پوشيده شود كارهاى امت بر ايشان و پيدا شود فتنه در ميان ايشان پس نبينند حق را از باطل در حالى كه موج زنان باشد در آن فتنه و قدم زنند به تندى قدم زدنى پس مباش مر مروان را مطيع فرمان كه به هركجا خواهد تو را بكشد بعد از آنكه سال تو بالا گرفته و عمر گذشته . پس چون حال مكتوب در عالم فاش شد مالك اشتر از كوفه بيامد با دويست مرد و حكيم بن جبله با دوست مرد و خانه او را حصار گرفتند و نگذاشتند كه به نماز آيد ابو هريره را مىفرستاد تا نماز مىكرد به جماعت و وقتى عبد اللّه عباس را و قوتى ابو ايوب را ، و آب شيرين را از او بازگرفتند و وقتى قربهء آب به او فرستادى و بدان سبب چند كس را مجروح مىكردند از بنى هاشم و بنى اميه و مع هذا نمىگذاشتند كه آب شيرين به او رسانند . چون كار بر او سخت شد امير المؤمنين امام حسن و امام حسين را بخواند و گفت :